![]() |
![]() |
|
|
آن گاه که قلم بر دست می گرفتم و دیباچه سرد حسرت را خط خطی می نمودم ، انتظار داشتم بهترین اثر خلق شود. یک شب با خودخلوت نموده و خسته از تکرارها با خود گفتم "چه بنویسم که بر دل نشیند ؟ چه بنویسم که هم چون خود تنها باشد ، همچو شیرین دلباخته باشد و هم چون لیلا منتظر و تافته ای جدا بافته از همگان باشد." نوایی آرام در گوش جانم زمزمه کرد : بنویس از دلتنگی هایت ، از تنهایت ، بنویس که نوشتی و کسی نخواند . بنویس که قلم بر دست گرفتی و نوشتی اما کسی نخواند . بنویس که زیبا نوشتی و تلخ نگارش شد . بنویس از سایه های پنهان و خجول ، از آسمانی که هیچ گاه سایه بانت نبود . از او بنویس که تو را نوشت . از خاکی بنویس که تو از آن برآمدی . از سبوی خالی از می بنویس که هیچ گاه به میخوانه معشوق راه نیافت . از صدایی بنویس که آرامش جانم است . بنویس . هر چه هست دلتنگی است ، بنویس .
سلام ای کهنه عشق من
که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل
سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود دیوانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخودتر از مستی
نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من
که یاد تو چه پا برجاست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشنمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب ازسرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من
که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل
سلام از ماست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 شهریور1386ساعت 11:50 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
علی ×× تنهایی من × مردشب میلاد مهدی آرش حسین و دوستان عاشقان مادر یکی مثه من سامان فرشته عزیز مهسا جون |
|
RSS
|