![]() |
![]() |
|
|
زندگی دام می نهد . عشق دام می گسترد .
حالا من بی تابانه در طلب خویشتنم ....
گاهي وقت ها چقدر کلمات ناتوان و حقيرند ..
و چقدر بي مفهوم و بي فايده ..
گفتم از هجر تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز
ديشب شب روياي تو بودوتو نبودي
آن عطر قلم،جوهر عشق و دل رسوا
دل وسعت درياي تو بود و تو نبودي
ديشب كه گل از آينه ي ماه گل انداخت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 13:23 توسط رويا |
|
|
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 13:37 توسط رويا |
|
|
جنس کلامم از سکوت بود و تنهایی انتخاب من
ولي اکنون سکوت و تنهایی .................
اينک حضوري است بي حضور..
کاش مي توانستم از تو بگويم..
کاش مي توانستم با تو بخوانم..
کاش مي توانستم راستي و ايمان را با تو تجربه کنم..
کاش مي توانستم بغض هايم را پيش تو بازگو کنم..
کاش .. کاش .. کاش ...
ولي افسوس..
افسوس بر روزهاي رفته..
بر چشم هاي خيس..
بر ضجه هاي ناداني .. افسوس ..نمي دانم...
هيچ نمي دانم.
اصلا توان فکر کردن از من گرفته شده..
ديگر دوردست ها را نمي بینم.
نه.. نه..ببخش . دوردست ها به فکر من نمي آيند.آنها با من قهرند..
ولي چرا ؟ براي کدامين گناه نکرده ؟
گناه !
آه چه کلمه آشنايي..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 11:25 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
علی ×× تنهایی من × مردشب میلاد مهدی آرش حسین و دوستان عاشقان مادر یکی مثه من سامان فرشته عزیز مهسا جون |
|
RSS
|