تبليغاتX
کلبه
 

 

زندگی دام می نهد . عشق دام می گسترد .

 

حالا من بی تابانه در طلب خویشتنم ....  

 

 

 

 

گاهي وقت ها چقدر کلمات ناتوان و  حقيرند .. 

 

و چقدر بي مفهوم و بي فايده ..

 

 

 

 

 

 

گفتم از هجر تو من خواهم مرد 

 

چون نمردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز

 

 

 

 

 

 

ديشب شب روياي تو بودوتو نبودي


درگوش من آواي تو بودوتو نبودي


 دل زير لب آهسته تمناي تو مي كرد


 
نقاشي دريا كه كشيدم تك و تنها


محتاج تماشاي تو بود و تو نبودي

 

 آن عطر قلم،جوهر عشق و دل رسوا


 خواهان هوسهاي تو بود و تو نبودي

 


صد قافيه زد دل به هواي سر كويت

دل وسعت درياي تو بود و تو نبودي

 

 ديشب كه گل از آينه ي ماه گل انداخت


  در فکر تمناي تو بود و تونبودي

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 13:23  توسط رويا | 
 


 

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم


تک وتنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم


چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم


دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم


دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم


از تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم


موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا

 

کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم


من تموم قصه هام قصه توست


اگه غمگینه اون از غصه توست


حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم


میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم


هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو


اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو


توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم


اونقده رفتم و رفتم که هنوزم بر نگشتم


هرچی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم


تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 13:37  توسط رويا | 
 

 

  

 

 

جنس کلامم  از سکوت بود و تنهایی انتخاب من

 

 ولي اکنون سکوت و تنهایی .................

 

 اينک حضوري است بي حضور..

 

کاش مي توانستم از تو بگويم..

 

کاش مي توانستم با تو بخوانم..

 

کاش مي توانستم راستي و ايمان را با تو تجربه کنم..

 

کاش مي توانستم بغض هايم را پيش تو بازگو کنم..

 

کاش .. کاش .. کاش ...

 

ولي افسوس..

 

افسوس بر روزهاي رفته..

 

بر چشم هاي خيس..

 

بر ضجه هاي ناداني .. افسوس ..نمي دانم... 

 

 هيچ نمي دانم.

 

اصلا توان فکر کردن از من گرفته شده..

 

ديگر دوردست ها را نمي بینم.

 

نه.. نه..ببخش . دوردست ها به فکر من نمي آيند.آنها با من قهرند..

 

ولي چرا ؟ براي کدامين گناه نکرده ؟

 

گناه !

 

آه چه کلمه آشنايي..

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 11:25  توسط رويا |