تبليغاتX
کلبه
   

 

اي کاش عشق سخت نبود

اي کاش دوستي نبود

 اي کاش عشق زندگي نبود

 


 

 

 

 

وقتی که در اوج ياس و ناميدي در کلبه  ذهنت  *گذشتن * را معنا مي کني..

آرام به خاطرات شيرين و مهرباني سر کش از شعله هاي جنون بينديش..

بدان  هنوز هم دلي براي نگاهت مي تپد

پس چرا  در هجوم خاطرات تلخ محصور مانده اي؟               

باور کن آن جا ؛ آن سوی ديوارهاي کاه گلي غرور 

 درست پشت حصار هاي  سکوت.. 

                   

              عاشقي چشم انتظار توست   

 


 

 

 

 

گاهی اوقات


احتیاج به یه آدمی داری٬


یه دوستی٬


که واسته روبه‌روت


محکم توی چشمات رو نگاه کنه


و بزنه تو گوشت


که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی


ببینی که خشمگینه٬


ببینی که از دستت عصبانیه


توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره


ببینی که دوستته.


که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬


که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »


که سرت فریاد بکشه ..


که تو یه هو بلرزی٬


که بری بغلش٬


که بغلت کنه٬


همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬


که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬


که تو چشمات رو ببندی٬


روی شونه‌ش گریه کنی٬


بلرزی٬


و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته ؟؟.. »

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 8:46  توسط رويا |