![]() |
![]() |
|
|
از اول بهار زندگیت تا خزان 1384هر چقدر خندیدی دوستت دارم ...
دوست داشتنم بیشتر میشه
پس اگه میخوای عاشق تر م کنی
هر وقت میبینمت لبخند بزن
عزیزم عیدت مبارک
آرزو میکنم که به تمام آرزوهات برسی ..دوستت دارم ...
سلام به دوستاي گل خودم
اگه اجازه بدین همینجا میخوام ازچند تا دوستایی که همیشه با نظرات قشنگشون منو دلگرم می کردند تشکر کنم
اول از همه علی ( سایت تنهایی من )
چون باعث شد با گلهایی مثل شما آشنا بشم
ولی خوب همینجوری قبولش داریم
دانلود وسایت آهنگ ..ازش ممنونم
علی رضا - برنا - فریبای عزیزم - آرش - بهنام - مریم - مر د تنها - رضا امیر - امید - مهرداد ومینای عزیز و.......
وهمه دوستان که چه با امیل وچه اینجا منو شرمنده محبت هاشون کردند کمال تشکر رو دارم
حالا میخوام يه چيزي رو صادقانه اعتراف کنم :
واز اين كه با بر و بچه هايي گلی مثل شما..
كه اهل احساس هستین دوستم.. با تمام وجودم خوشحالم.
شايد فاصله ها زياد باشند يا شايدم نزديك ...
اما من گرمي و مهرباني قلبتان را
از اين فاصله هم حس ميكنم
بذارین اولین نفری باشم که عید رو تبریک میگم..
امیدوارم که قلبهاتون همیشه بهاری باشه
رویا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت 11:30 توسط رويا |
|
|
آنها که ناچار به هم آغوشی تن می دهند.
روسپيگری پر خطر ميشود....
دختري که روبروي من نشسته 27 سال بيشتر ندارد. زيباست. موهاي بلند و خرمايي تناسب اندام را با قد بلند و هيکل ترکه اي کامل مي کند. اودر کمال خونسردي ميگويد
جامعه بدون روسپيگري نمي شود که، مي شود؟ مي گويم: نمي دانم. مي گويد: آمار نشان مي دهد که در جامعه هايي که روسپيگري در آنان ممنوع است ميزان تجاوز به زنان زياد است. مي گويم: تو اين کار را مي کني که ميزان تجاوز را کاهش دهي؟
يک دسته زندگي خانوادگي دارند، همسرند، مادرند و احتياج به امنيت دارند.... يک دسته ديگر هم مانند من اين شغل را انتخاب کرده اند تا مردها ارضا شده و به آن دسته ديگر تجاوز نکنند.
و دسته ديگر در زمين مقابل. با سر تاييد مي کند. قرباني رفاه و امنيت دسته ديگر بشوند قرار دادي؟
با چشمان درشتش به من نگاه مي کند، شانه اش را بالا مي اندازد.
اما فقط اينو ميگم که بيشتر در آمد من براي خانواده ام فرستاده ميشه
فقط شاد کردن اونها نذاشته توي غربت از پا در بيام
- از خانواده ات بگو..
به مرد 37 ساله داد..که ثمره اش يک دختر بود اين زندگي خيلي دوام نيورد و جدا شديم مادرم هم از شوهرش جدا شده بود و من ماندم و مادرم ودخترم و خواهر و برادر کوچکم ..خانواده ما تحت فشار فقر بود.. و من هم يه بازنده بودم.. مي گويم: چطور با اين شغل کنار مي آيي؟ سختت نيست.
بدنم در اختيار اوست و روحم و حسم به خودم تعلق دارد.
مي گويد: نه. بعضي اوقات مردهايي هستند که فقط نياز دارند زني آنها را در آغوش بگيرد و درخواست جنسي هم ندارند... بعضي ها هم زنانشان را دوست دارند ولي از زندگي جنسي شان راضي نيستند و چون نمي خواهند معشوقه بگيرند و به کسي وابسته شوند، ترجيح مي دهند با يک روسپي بخوابند و پولي بدهند و بروند پي کارشان. من در کارم به خيلي ها کمک مي کنم. به مردهايي که کمبود دارند هم کمک مي کنم.
مي گويم: تا حالا شده کسي عاشقت بشود و به تو پيشنهاد يک رابطه جدي کند؟
نمي خواهم زندگي شان را خراب کنم و آنها آزار ببينند.
با زنان ديگر چه کرده اند، من را شايد مي فهميدي. بعد برايم از تجاوز قاچاقچيان به دختراني که مانند گله گوسفندي از اين کشور به آن کشور خريد و فروش مي شدند حرف مي زند. قاچاقچي مي آمد، در اتاق را باز مي کرد، از ميان 12 نفر يکي را انتخاب مي کرد و مي برد به اتاق بغلي. بعد هم صداي فرياد و خنده و عربده در خانه مي پيچيد. حس ناتواني زجرم ميداد چون نمي توانمستم براي آن دختر کاري انجام دهم........................... هيچ زبانی گويای اين درد نيست ....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 17:13 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
علی ×× تنهایی من × مردشب میلاد مهدی آرش حسین و دوستان عاشقان مادر یکی مثه من سامان فرشته عزیز مهسا جون |
|
RSS
|