تبليغاتX
کلبه

 

 

 

بي تو چه كنم؟ ....

 


بي تو چه كنم با خزاني كه ميل رفتن ندارد؟...


بي تو چه كنم با غنچه هايي كه خيال شكفتن دارند

 

و نميشكفند ؟

 


بي تو چگونه بر زخم هايم بخندم؟...


بي تو چگونه چشمهايم را ببندم؟...


بي تو با چه شوقي به صبح سلام كنم؟...


بي تو با چه اميدي نفس بكشم؟...


زندگي بي تو برايم همچون قفسي بي نفس است...

 


 

 مهربونم.. دوستت دارم ...

 

 

 

scorpion...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1384ساعت 13:33  توسط رويا | 
 

سلام به دوستای گلم

و ممنونم از نظرهای قشنگی که تا به حال دادین..

امروز چون تولد يکی از  دوستای عزيز منه

اجازه بدين که اين پست   -تبريک تولد-  به

اين دوست عزيز باشه      

 

 به قشنگترين غزل ديوان زندگي ام

 

     

 

نازنينم كدامين شاخه گل خوشبو را تقديمت كنم

 

كه وجودت سر چشمه همه ي گل هاست..

 

دوستي تو نور زندگی منه  و روز تولدت بهترين روز... 

 

دوستت دارم و برات دلی آرزو ميكنم سر شار از اميد..



 

 عزيزم  تولدت مبارك ...

 

 

 

    **   به تو مهربان ..

 

 

 

 

 

 

عزيزم... 

 

چشماي من منتظرن ..منتظر اومدنت

 

 دلم مي خواد خونه ي من پر بشه از عطر تنت

 

 صداي تو صداي تو.. صداي خنده هاي تو

 

اينان که مجبور مي کنن تا که بشم فداي تو

 

 

 

 

 

                    scorpion  love me   

                          

براي من قشنگ ترين قصه ي عاشقونه اي

 

براي قصه گفتنم تو بهترين بهونه اي

 

دل بی تو -صادقانه بگم - هيچ صفايی نداره...

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1384ساعت 11:33  توسط رويا | 

 

 

سرش را بين دو دستش قرار داده

 

ياد گذشته ها  می کند ..

 

 افسوس  روزهای گذشته را ميخورد....

 

 

روزهايی که مثل باد بر او گذشت ..روزهای خوب که هيچ وقت نميتواند با خاطرات آن  خداحافظی کند..

اما همه چيز از زمانی شروع شد که چند دوست جديد پيدا کرد..

دوستانی که او را به نا کجا آباد بردند و راه و روش تفريحات جديد را مقابل او گذاشتند ..

و باز اين تمام داستان نبود..داستان اصلی اززمانی آغاز شد که پدرش يک اتومبيل مشکی رنگ زيبا برای او خريد... و او بود واتومبيل مشکی و دوستانش ....

يک روز که در يکی از خيابان های شهر بزرگ تهران برای خودش چرخی ميزد ..دختري  زيبا جلوی او سبز شد ...يک ترمز ..سوار شدن دختر.آغاز آشنايی آنها شد..

اوتشنه عشق بود و به دنبال يک عشق ميگشت و فکر ميکرد اين دختر زيبا رو برای او عشق را به ارمغان می آورد .

.اما پس از مدتی اين زيباروی ظاهری   در باطن غرق شده ای بود که دوست داشت ديگران رو هم با خود غرق کند ...او مبتلا به HIV بود که حالا پسر قصه ما هم به آن مبتلا شده بود..

او مبتلا به ويروسی بود که خود روزی تنها در باره آن شنيده بودکه HIV قربانی ميگيرد ...شنيده بود که HIV رحم نميکند.. شنيده بود که HIV چقدر خطرناک است و..... اما خودش نفهميد که چطور به آن مبتلا شد ..شايد اگر بر هوا و هوس خود غلبه ميکرد حالا نه آن دختر مبتلا به HIV بود و نه پسر قصه ما...

 

 مراقب باشيد....

 

بد نيست دانسته ها مون

 

 رو باز هم تکرار کنيم ...  

  

ظاهر شخص آلوده به ايدز چگونه

 

ميتواند باشد ؟..

 

شخص آلوده به ویروس ممکن است تا مدتها سالم به نظر برسد اما... میتواند تا ماهها و یا سالها قبل ازابتلابه بیماری ایدز حامل  این ویروس باشد .

فرد در تمام این مدت میتواند بدون اطلاع آلودگی خودباانجام رفتارهای پر خطر عامل انتقال عفونت به دیگران باشد

 

ايدز چگونه انتقال پيدا ميکند ؟

 

۱- آميزش جنسی با فرد آلوده بدون استفاده از کاندوم ( از مرد به زن ..از مرد به مرد... و از زن به مرد )

2- استفاده مشترک از سرنگ و سوزن آلوده برای تزریق و یا استفاده مشترک از وسایل برنده مثل تیغ

3- انتقال خون آلوده به این ویروس

4- انتقال این ویروس از پدر آلوده به مادر (رابطه جنسی ) و از مادر آلوده به کودک در دوران بار داری . زایمان و شیر دهی

 

 

چگونه ميتوانم از آلودگی به ويروسHIV

 

جلوگيری   کنيم ؟

 

۱- داشتن رابطه جنسی سالم

2-از بی بند و باری جنسی خوداری کنیم .

3-استفاده از کاندوم در روابط جنسی .

به یاد داشته باشیم . کاندوم از مهمترین وسایل پیشگیری از ایدز است .

4- از مواد مخدر و مواد روانگردان محرک مانند اکستسی (قرصX) و .. استفاده نکنیم . چون این مواد

میتواند قدرت تصمیم گیری و انتخاب درست را از ما بگیرد

 

 

علائم پيشرفته شدن ايدزکه متاسفانه مرحله

 

آخراين بيماری ميباشد :

 

تب های طولانی مدت.... اسهال بيشتر از يک ماه ....کاهش  وزن .......

زونا ....عفونت های لگنی ....و ضایعات قارچی مثل برفک در دهان

يا واژن میباشد .

 

 و در پايان....

 

مهمترين راهکار در مهار ايدز :

 

1- روابط جنسی در چهار چوب خانواده انجام شود.

2- در حال حاضر بهترين حالت ممکن این است که افراد جامعه حتما از وسايل پیشگیری استفاده کنند .

 مواظب خودتون باشيد اميدوارم

 

 مفيد واقع شده   باشه

 

   به اميد رهايی از اين ويروس خانمان سوز..

 

من منتظر نظرات قشنگتون هستم ...تنهام نذارين 

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 8:18  توسط رويا | 
 

 

 

  ا ما تو..... ..تو آخريني..عزيزم 

عزيزتريني..همه دنيا يه طرف.. تو  يه طرف كه

بهتريني ..خواستني ترين وجودي..زندگي بود و

نبودي..


ميميرم اگه يه روزي بگي عاشقم نبودي..  

 


 

 

 

بهترين روز ديدن تو .. بهترين حرف گفتن از تو.. 

زندگي هستي و بودن.. 

يعني خواستن خواستن تو.....

بهترين خاطره از   تو ..يادگار  عمر من تو..

 

دورترين راه  واسه من   کمترين فاصله از تو ...

 


 

 

تو هستی  مفهوم زندگی ام..

وقتی تو نباشی  چه فرقی دارد که

پرنده ها اسير باشنديا نباشند؟!...  

وقتی تو نباشی چه فرقی دارد که کلاغ آخر قصه 

به خانه اش برسد يا نرسد؟!..

 

پس در کنارم باش تا همه چيز جهان سر جای خودش باشد   

 

 


 

کريسمس مبارک

 

سالروز تولد مسيح    پيامبر عطوفت و مهرباني  و  

آغاز 2006ميلادي بر همه. 

خصوصا مسيحيان عزيز  مبارک 

اميدوارم سالي توام با موفقيت پيش رو داشته  باشند    ....


 

شب يلدا مبارک .......

 

 

سلام  بچه ها

 

اميدوارم که شب يلدا بهنون در کنار خانواده خوش گذشته باشه جای

شماخالی به ماهم بد نگذشت...

 ما که به جای قصه شب يلدا هر کدوم يه خاطره تعريف کرديم.. اگه موافق

باشين من يکي  از اونارو براتون تعريف کنم ؟ ( با اجازه )

 

جای کرسی خالی ....دور ميز نشسته بوديم و هر کدوم يه خاطره تعريف ميکرديم تا اينکه نوبت برادر کوچيکم شد اما از جايی که خيلی شکموئه ترجيح داد که به جای گفتن خاطره به خوردن آجيلش ادامه بده ...بنابر اين نوبت برادر بزرگم شد .. و با هيجان شروع به تعر يف خاطره ای ازدوران مدرسه ش کرد :

کلاس اول راهنمايی که بودم . يه روز معلم سوالی پرسيد که اکثر بچه ها دستشون رو بلند کردند من که جواب رو بلد نبوديم از بغل دستيم پرسيدم ...اما اون گفت که بلد نيست ... گفتم پس چرا دستت رو بلند کردی ؟ گفت واسه اينکه معلم فکر کنه بلدم و درسمو خوندم ....با خودم فکر کردم چه خوب ...پس منم از اين به بعد همين کار رو ميکنم ..

جای شما خالی يه چند روزی همين کار رو کردم .. آخخخخخخخخخخخخ که چه

حالی   ميداد...ديگه معلم هم بهم گير نميداد...

تااينکه سر کلاس رياضی معلم سوالی رو پرسيد ..منم طبق معمول دستم رو بلند

 کردم و اصلا حواسم نبود که بلد نيستم ..

و مرتب ميگفتم : آقا ما ..آقا ما...

که يه دفعه معلم رو به من کرد وگفت بيا پای تخته...

يه دفعه به خودم اومدم ديدم که چه غلطی کرم ..ولی چاره ای نبود بايد میرفتم چون از اون معلمهای بد اخلاق و خشن بود که همه ازش حساب مبرديم ...هيچی ديگه آقا ما با ترس و لرز و گردنه کج رفتيم پای تخنه ...عين ماست وايستاده بودم ...

گفت چرا معطلی جوابو بنويس ..( آ خخخخخخ اگه بدونين اون موقع چه حالی بودم خيط شده بودم حسابی ...) اولش کمی من و من کردم بعد با صدايی آهسته و لرزان گفتم : آقا اجازه...اجازه آقا ..آقا ما.. ما .. گفت چته بنال ببينم ... گفتم آقا من .. دستمو بلند کرده بودم.. که...بگم..من.. اين مسئله رو بلد نيستم ...که ناگهان فضای کلاس با شليک خنده بچه ها منفجر شد ....و معلم رو بيشتر عصبانی کرد ..جاتون که خالی نبود چون يه کشيده محکم خوردمو يه منفی گرفتمو اومدم سر جام نشستم و همونطور که دستم روی صورته سيلی خورده ام بود و جای سوزشش رو هنوز حس ميکردم برگشتم چپ چپ به بغل دستيم نيگاه کردم اما اون با بی تفاونی شونه هاشو بالا انداخت و حق هم داشت ....

چون خودم کردم که لعنت به خودم باد

 

ديگه ببخشيد كه خاطره ش بي مزه بود


  

 

 

بازم سلام به همه دوستاي گل ...

 

به خصوص شما عزيزاني كه  توي وبلاگ قبلي باهام

همراه بوديدو با نظرات قشنگتون منو دلگرم ميكردين ....

البته همونطور که گفتم انشاي خوبي ندارم 

و تا اونجايی که يادمه توی نوشتن انشا  به جز

از رضا..از معلمه ديگه ايی < بيست > نگرفتم ..

 در هر حال بی ربطی موضوعات و بد نوشتنامو

به خوبی  خودتون  ببخشيد    

 

   

  


وبگذاريد صميمانه اعتراف كنم كه

 

به دوستي با شمادوستان خوبم

 

افتخار ميكنم ..و هميشه منتظر نظرات سازنده شما

 

هستم...

 

دوستتون دارم.... رويا      

  

 تنهام نذارين....


 

( ضمنا  با تشكر از علی عزيز كه مشوق من  توی ساخت  اين  وبلاگ بود  )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 8:31  توسط رويا |